هنر در خدمت قرآن
هنر ترجمان عالم بالا به زبان علم خاک است ...
آنگاه که انسان در درون خویش فرو می رود و مصداق (( علیکم انفسکم )) می گردد ، اقلیمی آشنا را می یابد که گویی آینه بهشت دیروز اوست ... چنان شگفت زده می شود که می خواهد راز این همه زیبایی را با دیگران هم در میان بگذارد و زبانی گویاتر از هنر نمی یابد ...
هنرمند در این سفر درونی به دنبال نقشه ایست که راهنمای این سرزمین بی نهایت و این گنج های پنهانی باشد ، نقشه باید از طرف کسی باشد که ایجاد کننده این سرزمین بی نهایت است ، حکیم و علیم به ذات صدور باشد ... و خداوند حکیم و علیم هر نوشته و نانوشته ای را در کلام خود نازل فرموده که قانون و نقشه حیات بیرونی و درونی ماست .
قرآن کریم سنگ و محک و نقشه راه تمام مسافرانی است که در جستجوی خویشتن خویش بوده اند و در این جستجو ، هنرمند می یابد که هنر اگر از آسمان ها و حقیقت سخن نگوید ، بازیچه ای بیش نیست که اهل بازی را خوشایند است نه اهل حق را و به ایمان در می یابد که :
قرآن نور است و شفا ....
و آنگاه هنر را به خدمت قرآن در می آورد تا شفا یابد و خارج از محدوده تنگ تمام ایسم های هنری ، سر به آسمان بردارد ، پرواز کند و مسافر قلب خویش گردد که : (( قلب المومن عرش الرحمن )) و مخاطب خود را متوجه آسمان و خویشتن الهی خویش ، که گویی در میان هزاران خویشتن دروغین گم شده است ، بگرداند ...
چرا نه در پــــــی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک ســر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چـــــو بر نمی تابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم